فحاشی و ضرب و شتم ۳ دانشجوی پلی تکنیکی به دلیل امتناع از پوشیدن لباس

بنا بر گزارش رسیده از گروه حقوق بشری ” فعالان حقوق بشر در ایران” ساعت ۱۲ روز یکشنبه ۲۰/۸/۸۶ احمد قصابان ، مجید توکلی و احسان منصوری جهت اعزام به مجتمع قضایی قدوسی تهران و شرکت در جلسه دادگاه به شعبه اعزام زندان اوین منتقل گردیدند که در پی آن سرپرست گروه اعزام زندان به نام انهاری که ریاست قرارگاه را نیز بر عهده دارد اقدام به توهین و درگیری لفظی با دانشجویان مذکور نمود و در پی آن نیز یکی از افراد حاضر در محل با الفاظ رکیک به سمت توکلی و قصابان حمله ور می شود که ماموران هیچ اقدامی برای کنترل فرد مذکور انجام نداده و در پی اعتراض دانشجویان ، زندانی مذکور را به اتاق دیگری منتقل می نمایند .

گفتنی است که درگیری با انهاری به علت اصرار وی در ، درآوردن کفش های منصوری و قصابان صورت می گیرد که با مخالفت این سه دانشجو بر طبق آئین نامه زندان ها که در آن قید شده است متهمین حق دارند با لباس شخصی خود به دادگاه بروند مواجه می شوند .

در ضمن بعد از اصرار ماموران به استفاده از دستبند و پابند برای ایشان و ممانعت از این اقدام توسط منصوری ، قصابان و توکلی با استناد به آئین نامه زندان ها که در آن استفاده از دستبند را نیز الزامی نمی داند .

انهاری رئیس قرارگاه زندان اوین با تهدید و توصل به زور و توهین و بیان این مطلب که من دستور دارم که شما را اینگونه به دادگاه منتقل نمایم و با بیان الفاظی که قلم از نگارش آنها ناتوان است ایشان را با یک دستبند به اتومبیل اعزام به دادگاه منتقل می کنند .

در انتها و پس از پایان درگیری ها که به منظور مشوش کردن ذهن این سه دانشجو و عدم امکان دفاع مناسب صورت گرفته است دانشجویان بازداشتی در فضای امنیتی به شعبه مربوطه در مجتمع قضایی قدوسی انتقال می یابند و پس از جلسه دادگاه نیز به همین شکل و بدون اجازه ملاقات با خانواده آنها که ساعت ها در پشت درب های دادگاه حضور پیدا کرده بودند به زندان بازگردانده می شوند .

نقل از درفش کاویانی

 

فقه اسلامی

یاد شعر خیام افتادم

قومی متفکرند در مذهب و دین                   قومی به گمان فتاده در راه یقین

می ترسم از آن روز که بانگ آید                   کای بیخبران راه نه آنست و نه این 

پایان نامه

يک روز آفتابي، خرگوشي خارج از لانه خود به جديت هرچه تمام در حال تايپ بود. در همين حين، يک روباه او را ديد. روباه: خرگوش داري چيکار مي کني؟ خرگوش: دارم پايان نامه مي نويسم. روباه: جالبه، حالا موضوع پايان نامت چي هست؟ خرگوش: من در مورد ايکه يک خرگوش چطور مي تونه يک روباه رو بخوره، دارم مطلب مي نويسم. روباه: احمقانه است، هر کسي مي دونه که خرگوش ها، روباه نمي خورند. خرگوش: مطمئن باش که مي تونند، من مي تونم اين رو بهت ثابت کنم، دنبال من بيا. خرگوش و روباه با هم داخل لانه خرگوش شدند و بعد از مدتي خرگوش به تنهايي از لانه خارج شد و بشدت به نوشتن خود ادامه داد. در همين حال، گرگي از آنجا رد مي شد. گرگ: خرگوش اين چيه داري مي نويسي؟ خرگوش: من دارم روي پايان نامم که يک خرگوش چطور مي تونه يک گرگ رو بخوره، کار مي کنم. گرگ: تو که تصميم نداري اين مزخرفات رو چاپ کني؟ خرگوش: مساله اي نيست، مي خواهي بهت ثابت کنم؟ بعد گرگ و خرگوش وارد لانه خرگوش شدند. خرگوش پس از مدتي به تنهايي برگشت و به کار خود ادامه داد. حال ببينيم در لانه خرگوش چه خبره در لانه خرگوش، در يک گوشه موها و استخوان هاي روباه و در گوشه اي ديگر موها و استخوان هاي گرگ ريخته بود. در گوشه ديگر لانه، شير قوي هيکلي در حال تميز کردن دهان خود بود.ـ

 پايان ------------ --------- -

 نتيجه

هيچ مهم نيست که موضوع پايان نامه شما چه باشد هيچ مهم نيست که شما اطلاعات بدرد بخوري در مورد پايان نامه تان داشته باشيد آن چيزي که مهم است اين است که استاد راهنماي شما کيست؟!!!!

قسمت خبرنامه

قسمت خبرنامه وبلاگ راه اندازي شد . با ثبت نام در قسمت خبرنامه مي توانيد تازه ها اخبار و مطالب وبلاگ را از طريق ايميل خود دريافت كنيد .

آخرین کلمات

جملات زیر آخرین اطلاعات به دست آمده از جعبه سیاه موجودات نام برده می باشند که در آخرین لحظات حیات خود بیان نموده اند .

آخرین کلمات یک الکتریسین :             خوب درست شد ، حالا روشنش کن .....

آخرین کلمات یک انسان عصر حجر :     فکر می کنی توی این غار چیه؟

آخرین کلمات یک بند باز :                   نمی دونم چرا چشام ساهی میره ....

آخرین کلمات یک بیمار  :                     مطمئنید که این آمپول بیخطره؟

آخرین کلمات یک پزشک :                    راستش تشخیص اولیه م صحیح نبوده . بیماریتون لاعلاجه!

آخرین کلمات یک پلیس :                    شیش بار شلیک کرده ، دیگه گلوله نداره .....

آخرین کلمات یک پیشخدمت رستوران : باب میلتون بود؟

آخرین کلمات یک جلاد :                      ای بابا ، باز تیغه گیوتین گیر کرده ....

آخرین کلمات یک جهانگرد در آمازون :    این نوع مار رو می شناسم ، سمی نیست ...

آخرین کلمات یک چترباز :                   پس چترم کو ؟

آخرین کلمات یک خبرنگار :                 بله ، سیل داره به طرفمون میاد ....

آخرین کلمات یک خلبان :                   ببینم چرخ ها باز شدند ؟

آخرین کلمات یک خون آشام :            نه بابا خورشید یه ساعت دیگه طلوع می کنه .

آخرین کلمات یک داور فوتبال :             نخیر آفساید نبود

آخرین کلمات یک دربان :                    مگه از روی نعش من رد بشی ......

آخرین کلمات یک دوچرخه سوار :        حق تقدم با منه !

آخرین کلمات یک دیوانه :                   من یه پرنده ام !

آخرین کلمات یک سرنشین اتوموبیل : بر سمت راست راه بازه ......

آخرین کلمات یک  غواص :                 نه این طرف ها کوسه مجود نداره ....

آخرین کلمات یک فضانورد :                برای یک ربع دیگه هوا دارم ....

آخرین کلمات یک قصاب  :                  اون چاقو بزرگه رو بنداز ببیم .....

آخرین کلمات یک قهرمان :                 کمک نمی خواهم ، همه اش سه نفرند .....

آخرین کلمات یک کارآگاه خصوصی :    قضیه روشنه ، قاتل شما هستید ....

آخرین کلمات یک کامپیوتر :                هارد دیسک پاک شده است . .....

آخرین کلمات یک کوهنورد :                سر طناب رو محکم بگیر ...

آخرین کلمات یک گروگان :                  من که می دونم تو عرضه شلیک کردن نداری ....

آخرین کلمات یک موش :                   وااااای یه پنیر اونجاست

برگرفته از روز از نو